تبليغاتX
آنچنان كه يادداشت مي كنم...
راستش این روزها مواجانه گاهی بیخودی سرخوش و گاهی الکی دمق م. این است که در این میانه حوصله ی نوشتن م نیست. اما خب. الان قرار هم نیست از خودم بنویسم.

یادش به خیر. پارسال این وقت ها زیاد چیز می نوشتم. به گمانم پست شب عید بود که پیرامون کشتن مگسی می گشت.

این اولین شعری ست که وقتی خواندم ش با خودم گفتم کاش من آن را سروده بودم. شاید


مگسی را کشتم.

نه به این جرم که حیوان پلیدی ست ، بد است.

و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است.

طفل معصوم به دور سر من می چرخید. -به خیال ش قندم-

یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد گندم.

ای دو صد نور به قبرش بارد، مگس خوبی بود.

من به این جرم که از یاد تو بیرون م کرد،

مگسی را کشتم.


از وبلاگ ابراهیم خلیل زاده

+ يادداشت شده در ساعت 6:5 بعد از ظهر توسط سعید |